دیروز, اولین تجربه نوازندگی ام در بیرون از دیوار های سالن آمفی تئاتر و آموزشگاه و خانه مان بود. بعد از تمرین ها, معمولا ساعت باقی مانده را روی نیمکت پارک ها روبروی ماه یا روبروی مغازه گل فروشی میگذرانم. 

نشسته بودیم در قسمت شمال شرقی پارک, روی چمن ها. آسمان تیره بود ولی خیلی قشنگ و دلبر. درمورد قطعه سکرت گاردن حرف میزدم, داستانی که در طول قطعه به ذهنم میرسید. جزئیات ماجرا. حتی تک تک کلمه ها. از علاقه ام به نت "لا" و "می" گفتم. از اولین "سل" گفت. از احساس نگرانی ام برای نت سل. فقط گوش میدادم. ادامه داد: سازتو باز کن; یبار بزن تا بگم چجوری درستش کن.گفتم: الان؟ تایید کرد

سیزده میزان اول را با آرامش خاصی زد. دو تا دختر کوچولویی که از مدرسه می آمدند حسابی ذوق زده شده بودند. فسقلی های بانمک... بلند بلند دست میزند و سمت ما می آمدند 

سازم را روی زمین تکیه داد به زانوی چپم. گفت: بردار, نوبت توعه. خندیدم. گفتم: من؟ تایید کرد

دختر کوچولوها سه تا شده بودند. سکرت گاردن را زدم .درست تا میزان 45. جالب تر از فسقلی های بانمک, واکنش مردم جالب بود. به عنوان اولین تجربه خیلی کیف داد :) 

دیروز, اولین تجربه نوازندگی ام در بیرون از دیوار های سالن آمفی تئاتر و آموزشگاه و خانه مان بود. بعد از تمرین ها, معمولا ساعت باقی مانده را روی نیمکت پارک ها روبروی ماه یا روبروی مغازه گل فروشی میگذرانم.