آچالیا

انگار هیچکس حواسش به عجیب‌بودن زندگی نیست، و اهلش که باشی بزرگترین ترس همینه، باور نمیکنی از صادق بپرس، هدایت

آچالیا

انگار هیچکس حواسش به عجیب‌بودن زندگی نیست، و اهلش که باشی بزرگترین ترس همینه، باور نمیکنی از صادق بپرس، هدایت

اورتور

#قالب_دوست_داشتنی_م_:)
آدم گاهی نیاز داره خیال کنه که قوانین زندگی تو این دنیا در حق اون صدق نمیکنه، این هم یه جور دلخوشیه، که برای مدتی فکر کنی با بقیه فرق داری

آخرین پارتیتورها

میدونی هنوزم وقتی از موضوعی ناراحت میشم , میرم بارها اینو نگاه میکنم تا حالم خوب شه؟

+برای حریر: میدونی؟
++برای حوا: امروز, تمام مدتی که اینو نگاه میکردم به یاد تو بودم و قرار دسته جمعی مون در آینده (تازه هیچ کدومشون در جریان نیستن:D )

: یه جایی خوندم مولوی گفته بود: اگر آدمی شاد باشد که کسی را شاد نموده است و اگر غمگین باشد کسی را غمگین نموده است. اینو گفتم که یعنی بگم, اینجا کسی هست که من تا الان ناراحت ش کرده باشم؟
(حتی میتوانید خصوصی یا ناشناس بنویسید)
  • ۴
  • ۹۶/۱۰/۱۶

۱۲ نظر

الان می‌بایست خوشحال میبودی آخه!
پاسخ:
الان خیلی فکر کردم...
چرا باید خوشحال میبودم؟

  • دست نویس
  • سلام مجدد :)
    ظاهراً موضوعی شما را آزار داده (از غیب علم گفتم :) )
    امیدوارم که اینطور نباشه، منظورم اینکه کسی رو ناراحت نکردید.
    باشد تا دلی را نشکنیم و دل ها را به هم گره دهیم، در کنار ساحل امن زندگی

    بنده از پشت همین تریبون برای شما آرزوی شادی و نشاط می کنم :)
    موفق باشید
    پاسخ:
    سلام:)
    غیبِ علم همون علمِ غیبه؟
    من هم واقعا امیدوارم کسی رو ناراحت نکرده باشم

    ممنونم . خیلی زیاد ممنونم :)
    چون دیروز حال منو خیلی رو به احسن تغییر دادی :)
    پاسخ:
    عزیزم.. خوبی تو؟ :)
    از قرارمون خبر نداری. اما تو هم هستی و حریر:)
    +
    واقعا خوشحالم اگه تاثیر گذار بودم
    اما این غمگین بودن این پست خیلی وسیعه هلما

    یاس. نا امیدی. کنکور. ترس, پوچی, استرس . همه اینا رو با هم دارم. باور میکنی؟
    من روزی چند بار به قرارمون فکر می‌کنم لیلا ^_^
    و صدای سازی که قراره نوازنده‌ش تو باشی :)
    پاسخ:
    حالا سعی میکنم تا اون موقع یه چیزی مطابق میل جمع یاد بگیرم. هرچند فک نکنم هرچی بزنم کسی باشه ک خوشش نیاد (در حالی که سقف روی سرش میریزد از کادر خارج میشود:D)
    (((:
    پاسخ:
    :))
  • دست نویس
  • بایستی بین دو وآژه ویرگول می ذاشتم « از غیب، علم گفتم»
    بله، منظورم همون علم غیبه، اصل نیته :)
    پاسخ:
    :)
  • بامبـو ❧☘☙
  • من نظری ندارم ولی امیدوارم حال دلت زودتر خوب بشه :)
    پاسخ:
    بامبوی عزیز... ممنونم ازت:)
  • פـریـر بانو
  • خب آخه این پست رو با این عکس و یادآوری میذاری نمیگی دلم میخواد بغلت کنم و نمی‌تونم؟ قربونت بشه حریر...
    نمی‌دونستم. الان گفتی فهمیدم :*

    :: قرار؟ چه قراری؟ بعد تو قراره ساز بزنی تو اون قرار؟ پس منم لابد باید شعر بخونم :))))
    ولی خب ما رو هم در جریان می‌ذاشتین دیگه. پری بیا بریم کمپین "نه به سوپرایز" بزنیم :| :دی

    از شوخی گذشته
    چی لیلای منو ناراحت کرده؟ حرف بزنیم؟ یا از اون ناراحتیاست که گفتنی نیست و باید زمان حلش کنه؟
    پاسخ:
    همه بغل هامو جمع کردم برا روزی که دیدمت
    حریر
    من هر چی زمان میگذره بیشتر با این ویدیو ارتباط برقرار میکنم. اون موسیقی اولش منو دیوونه میکنه.. چرا انقدر سلیقت خوبه؟

    : آرهههه. حالا حدس بزن کجاس. یه همچین جایی, مث عکس این پست^ــ^ 
     میتونی شعر بخونی ولی, از نظر من مشکلی نداره (همچنان سقف فرو میریزد :D)
    میخواستم نگم تازه تا اون روز. مثلا زنگ بزنم. حریر پاشو بریم شمال. تو باز نزدیکی بهم. هلما رو چجوری پیدا کنممم؟؟؟ 

    دقیقا همونه که باید زمان درستش کنه:)
    فک کنم از خودم درمورد خودم اطلاعات بیشتری داری ها:)) 
  • פـریـر بانو
  • آره. محکم بغلت کنم. خب؟

    عزیزم... میدونی لیلا؟ اولین بارم بود همچین کاری می‌کردم. می‌تونست خیلی بهتر بشه. ولی خب... تو تموم ذراتش عشق کاشتم. واسه همین خودمم دوستش دارم. مخصوصا آخرش رو. فکر اینکه دستای قشنگ تو اون آهنگ رو به درخواست من زده، قند تو دلم آب می‌کنه...رفیق *_*
    آهنگ اولش رو خودم عاشقشم. واسه همین گذاشتم. چون مطمئن بودم تو هم دوستش داری. دیدی؟ درست فکر می‌کردم ^_^

    ای جان جان جان... پس پیش دریای دوست داشتنیه... خب واسه چه موقعی؟ همین نزدیکیا؟ یا سال ها بعد که هر کدوم یه گوشه‌ی دنیا رو درنوردیدیم؟ :))))
    اوه اوه! سقف ریخت موندم زیرآوار :)))

    چه فکر خووووبی‌. خیلی باحال می‌شد‌. همینطوری یهووویییی *______*

    بالاخره هلما رو هم می‌کشونیم میاریم. غمت نباشه😎

    پس الان غصه‌اش رو نمی‌خوریم خب؟ میذاریم زمان حلش کنه. باشه؟
    و یادت نره تو خواهر گمشده‌ی منی... تو رو از دور حس نکنم کیو کنم؟ هوم؟ عزیزدل...
    پاسخ:
    حریر:*

    یادم نمیاد وقتی اینو بهم دادی چه حالی داشتم، اما قطعا اون روز جزو بهترین روزای زندگیم بوده:) 
    تو شبیه منی یا من شبیه تو هم دقیقا؟ :)) 
    باورت نمیشههه اونقققدر من این کلیپ رو دیدم تمام ثانیه به ثانیه ش رو حفظم. مرسی که تاریخ زدی تهش. مامان میگه اینقدر این دوتا آهنگو شنیدم مغزم به طور خودکار پیشفرض شده رو اینا:)))

    دقیقا همون سال ها که دنیا رو درنوردیدیم :))) 
    فعلا پروژه های مهم تری در دست هست. مثلاً دیدار دوستانی که باور نمیکنم تا حالا ندیدمشون :)

    آره، دارم سعی میکنم به روی خودم ندارم هیچی رو. می‌دونم حل میشه، چون هیچ وقت مدت زمان زیادی خوشحال یا پر از یأس نبودم. میداریم زمان حل ش کنه:)
    شاعر چی میگه؟ میگه:
    نتوان وصف تو گفتن که تو در فهم نگنجی... 
  • פـریـر بانو
  • ^_^

    هر وقت به جوابش رسیدی منو هم در جریان بذار :))

    ای جان دلم *_*
    من همیشه واسه اکثر چیزا تاریخ میزنم تا یادم بمونه. اینم تاریخ زدم که بدونیم دقیقا کی بود :دی

    آهان! پس الان بریم به فکر زندگیمون باشیم و نقشه نکشیم براش :))
    مثلا دیدار دوستانی که باور نمیکنی تا حالا ندیده باشیشون؟ هوومممم...

    درستش اینه‌. زمان حل می‌کنه همه چیو...
    یه جای دیگه هم شاعر میگه:
    جانی و دلی ای دل و جانم همه تو ^_^
    پاسخ:
    :)
    حریر عزیزم...
  • پسر مشرقی
  • منم باید توی اون قرار باشم! زوریه!
    پاسخ:
    آقا:)) 
    چی میگفتم
    آهان.. 
    در حال حاضر پروژه های مهم تری در دست هست. درجریانین که ؟ :)
  • پسر مشرقی
  • در جریانم؟! نه راستش!
    لیلا توقعت رو از من این روزها که گیجم و گنگ کمتر کن لطفا!
    پاسخ:
    :)
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی