آچالیا

انگار هیچکس حواسش به عجیب‌بودن زندگی نیست، و اهلش که باشی بزرگترین ترس همینه، باور نمیکنی از صادق بپرس، هدایت

آچالیا

انگار هیچکس حواسش به عجیب‌بودن زندگی نیست، و اهلش که باشی بزرگترین ترس همینه، باور نمیکنی از صادق بپرس، هدایت

اورتور

#قالب_دوست_داشتنی_م_:)
آدم گاهی نیاز داره خیال کنه که قوانین زندگی تو این دنیا در حق اون صدق نمیکنه، این هم یه جور دلخوشیه، که برای مدتی فکر کنی با بقیه فرق داری

آخرین پارتیتورها
یه پست تو اینستاگرام گذاشته بودم درباره آقاجون بود. آقا جون دو سال و هفت ماهه که دیگه نیست...



مهسا نوشته بود که: "خدا شفاش بده و ایشالا هیچ کس رو تخت بیمارستان نباشه"
فهمیدم اشتباه برداشت کرده, اما خب چیزی نگفتم

دایی فک کرده بود این همون مهسای مشترکی ئه که هممون میشناسیم و حتی تو مراسم های آقاجون بوده :))
کلی خندیدیم بعدش:))
  • ۱
  • ۹۶/۰۸/۱۸

۶ نظر

خدا رحمتشون کنه . . .
پاسخ:
ممنونم:)
  • آقای همکار
  • امیدوارم همیشه لبخند و خنده بر لبانتون باشه ! :)
    پاسخ:
    ممنونم. خیلی :)
    خدا رحمت کنه بابابزرگت رو :)
    داییت هم چه تیزه :))
    پیش میاد.
    پاسخ:
    ممنونم :)

    آره دایی همیشه آماده ست یه سوژه پیدا کنه برا خندیدن:)
    من توی وبلاگت دنبال می کردم این جریان رو... یادمه...
    خدا رحمتشون کنه.
    پاسخ:
    جزو رفقای قدیمی حساب میشین ها:)

    ممنونم

  • פـریـر بانو
  • خدا رحمت کنه بابابزرگ رو...
    پاسخ:
    حریر:*
    جاش خوب باشه اونجا(گل)
    اون ((مهسا جان)) که شما نوشتی انگار یعنی مهسا حرف نزن جون مادرت تو....

    پاسخ:
    خودم دیدمش. خیلی خوبه

    نه واقعا. اصلا. ینی صرفا بخاطر اینه که تشکر کنم ک اینقدر مهربونه. احتمالا در متنی که نوشته بودم مشکل از قلم من در انتقال فکرم بوده. یعنی دقیقا همیشه سعی میکنم هر منظوری دارم رو بنویسم که حرفام همون چیزی ک مینویسم برداشت شه. هر چیزی ک مینوسم معنی خودشو میده. نه ابهام نه استعاره نه هیچ چیز دیگه.
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی