آچالیا

انگار هیچکس حواسش به عجیب‌بودن زندگی نیست، و اهلش که باشی بزرگترین ترس همینه، باور نمیکنی از صادق بپرس، هدایت

آچالیا

انگار هیچکس حواسش به عجیب‌بودن زندگی نیست، و اهلش که باشی بزرگترین ترس همینه، باور نمیکنی از صادق بپرس، هدایت

اورتور

#قالب_دوست_داشتنی_م_:)
آدم گاهی نیاز داره خیال کنه که قوانین زندگی تو این دنیا در حق اون صدق نمیکنه، این هم یه جور دلخوشیه، که برای مدتی فکر کنی با بقیه فرق داری

آخرین پارتیتورها

* آن قدر با دقت این منظره را نگاه کنید که مطمئن بشوید اگر روزی گذارتان به کویر صحرا افتاد حتما آن را خواهید شناخت.
و اگر پا داد و گذارتان به آن جا افتاد به التماس ازتان می خواهم که عجله به خرج ندهید و درست زیر ستاره چند لحظه ای توقف کنید.
آن وقت اگر بچه یی به طرف تان آمد, اگر خندید , اگر موهایش طلایی بود , اگر وقتی ازش سوالی کردید جوابی نداد لابد حدس می زنید که کیست. در آن صورت لطف کنید و نگذارید من این جور افسرده خاطر بمانم. بی درنگ بردارید و به من بنویسید که او برگشته.

+
هر بار که به خوندن این صفحه میرسیم, تو چشماش یه برق خاصی میبینم. یه جور عجیبی با ناراحتی میره تو فکر و یهو با اضطراب برمیگرده سمتم و میگه : امکان داره یه روزی بتونم برم آفریقا؟

  • ۳
  • ۹۶/۰۵/۲۳

۵ نظر

چند وقت پیش فیلم انیمیشنیش رو دیدم. جالب بود. 
بدون اغراق میتونم بگم لااقل سالی یک بار شازده کوچولو رو میخونم. :)

پاسخ:
نمیدونستم فیلم انیمیشن هم داره. حتما میبینم:)
خیلی خوبه شازده کوچولو. خیلی دوست داشتنیه.
  • פـریـر بانو
  • من آخر کتاب شازده کوچولو بغضم گرفت. اونجا که مار پاشو نیش زد. وای خدا... یکی از عشقای زندگی من شازده کوچولوئه! اصلا دلم نمیخواست اونجوری تموم شه! :( کاش مثل فیلمای ایرانی با خوبی و خوشی سوار هواپیما می شد و می رفت سیارۀ خودش! :|
    پاسخ:
    پاشو نیش نزد. راوی رسید دیگ :)
    تموم شدنش باحال بود, آدم با دنیای واقعی مقایسه میکرد حس میکرد مرده . چون یه قسمت هایی میگفت که جسمش سنگینه و نمیتونه با خودش ببره و مثلا افتاد روی شن ها و..
    ولی این صفحه آخر فک کنم لعنتی ترین قسمت این کتابه...
  • ف.ع ‏ ‏‏ ‏
  • عاشق شازده کوچولو‌ام، تو هرسنی هم که خوندم باز انگار برام تازه بوده و ابعاد جدیدی از‌ش درک کردم 
    این قسمتش یه جور خاصی نوشته شده که انگار خیلی واقعیه... 
    پاسخ:
    دقیقا. یه جوری نوشته شده که انگار خیلی واقعیه...
    برخلاف نظر حریر پایان کتاب شازده کوچولو واقعا همون طوطورباید می شد. رهایی از دنیایی که بهش متعلق نیستی...
    پاسخ:
    رهایی از دنیایی که بهش متعلق نیستی...
    خیلی خوب بود:)
    اونجا نیست شازده کوچولو...شازده کوچولوی هرکس درونش...مثل اگزوپری که وقتی زندگیش رو میخونی میفهمی شازده کوچولوی درونش رو خلق کرده....مثل هفت شهر عشق عطار میمونه....
    پاسخ:
    داستان زندگیش خیلی تاثیر گذاره.. خیلی
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی