آچالیا

انگار هیچکس حواسش به عجیب‌بودن زندگی نیست، و اهلش که باشی بزرگترین ترس همینه، باور نمیکنی از صادق بپرس، هدایت

آچالیا

انگار هیچکس حواسش به عجیب‌بودن زندگی نیست، و اهلش که باشی بزرگترین ترس همینه، باور نمیکنی از صادق بپرس، هدایت

اورتور

#قالب_دوست_داشتنی_م_:)
آدم گاهی نیاز داره خیال کنه که قوانین زندگی تو این دنیا در حق اون صدق نمیکنه، این هم یه جور دلخوشیه، که برای مدتی فکر کنی با بقیه فرق داری

١) پیراهن گل دار...که گل هایش ریز باشد و پراکنده...

این دقیقا همان چیزی است که همه می دانند با دیدنش عنان از کف می دهم! هرچقدر هم که می خواهد گران باشد و به هیچ کفش و لباس دیگری نیاید.

٢) آدم های نازنینی در زندگی ام دارم.در کنارشان، ابرها نشیمن من هستند و هم صحبتی با آن ها، نوتلا ترین طعم ممکن را به زیر زبانم می دواند.

٣) باری، بعد از چند بار پوشیدن یکی از پیراهن های گلریز و ویژه ام ، متوجه شدم که دیری است پشت یقه اش سوراخ شده است و معلوم هم نبود چند نفر دیده بودنش.مهم این بود که خودم بالاخره دیدمش. اول خجالت کشیدم. واضح است کسی خوش ندارد در مهمانی لباسش سوراخ باشد! 

٤) این آدم های نازنین ، زمان و بحران های مختلف ، دچار تغییرشان کرد.بهتر بگویم.آن ها همان چیزی بودند که از ابتدا بودند.اما بالا و پایین ها، طعم هم صحبتی با آن ها را برای من در اندازه ی طعم تک تک دچار افول کرد، و بودن کنارشان، سفتی تخت خواب های مسافر خانه های تاریک و سر راهی را یادآور می شد.

٥) بعد از کلی سرخ و سفید شدن در خلوت با پیراهن گلدارم، یک نفس عمیق کشیدم،خنده ای رو لبم نشست و بلند به خودم گفتم " خدایا خوب شد دیدم سوراخشو! " مهمانی های بعدی هم عیبی نداشت، می توانستم بروم و با همین خنده بگویم " وای بچه ها، دیشب دیدم اون پیرهنه بود گلداره، که چندبار پوشیدمش..."

٦) تک تک را با نوتلا اشتباه گرفته بودم ! اما از آنجا که نمی شود بروی روبه روی آن آدم های نازنین و بگویی ابر و تخت مسافرخانه با هم یکی نیست،و چقدر خرید نوتلا در برابر تک تک در خرج ماهانه ات تغییر ایجاد می کند، یک راه دیگری باید پیدا کنم. اسمش را گذاشتیم "حفظ فاصله" . همان طور عمل می کند که نخ سوزن برای سوراخ! همان قدر خوب است که دیدن سوراخ!


+سخنی با 19 مرداد در تقویم : یهو دلم اندازه 25 سال برات تنگ شد. تهش هم مث همیشه... سلام گرم ما را به خدا برسان و مراقب خودت باش. خیلی. 

  • ۵
  • ۹۶/۰۵/۱۹

۴ نظر

چ جالب وصل کردین این دو تا موضوع رو ب هم :)
پاسخ:
:)
  • פـریـر بانو
  • موافقم با کامنت آقا رامین :)

    و اینکه...
    درسته... همیشه باید فاصله ها رو حفظ کرد تا پریشون نشد... حس بدیه فکر کنی اینی که جلوته نوتلاس ولی بعد بفهمی نه... این فقط تصور تو بود و نه واقعیت... من تجربه اش کردم... تلخه... :(

    از این پیراهن گل دارا خیلی دوست ^_^ ولی تا حالا نخریدم! نمی دونم چرا :/
    و چقدر بده یهو یه سوراخ پیدا کنی تو لباست! :|
    یه سری رفته بودیم مهمونی. یازده سالم بود فک کنم. آخر مهمونی فهمیدم شلوارلیم زانوش پاره شده. قشنگ یه طوری که وقتی زانومو خم می کردم این مثل دهن کسی که میره دندونپزشکی باز میشد :دی وای خدا دلم میخواست برم بمیرم! فک کنم وسط بازی کردنامون پاره شده بود. به پسر صابخونه میگم تو دیدی شلوارم پاره باشه؟ گفت آره من دیدم فکر کردم مدلشه :))) ولی خب... این چیزی از سرخ و سفید شدنای من کم نکرد! هعی :/

    :: عزیزم :( 

    سلام ما را به خدا برسان... هووومممم...
    پاسخ:
    :)

    اوهوم.. تلخه

    فک کردم مدلشه:)) . یاد این شلوار های الان میفتم. از همون یازده سالگی رو مد بودی تو :))

    سلام میرسونه. مطمئنم:)
  • פـریـر بانو
  • اونم چه مدلی! :)) ولی کار خدا رو ببین لیلا... من اون شب همینطور عشقی زیر شلوارم ساپورت پوشیده بودم(کاری که هیچوقت نمی کردم!) و اگه نمی پوشیدم پام معلوم می شد! اینجاست که بزرگان میفرمایند هیچ چیزی بی حکمت نیست :دی

    :)
    پاسخ:
    من هیچی نگم. 
    :)
    بعد از خوندن پست و دیدن کامنت آقارامین و حریر به خودم گفتم: دختر ببین چه زود پیر شدی، چه زود گیج شدی ولی وقتی مجدد خوندم و با ذهنی بازتر تونستم تایید کننده ای باشم برا پست و کامنت ها. :)
    پاسخ:
    هلما:) :*

    آدما پیر نمیشن فقط حواسشون رو به یک نقطه متمرکز نمیکنن:)
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی