شاعر میگه: من چه سبزم امروز


در راستای ذوق مرگی هایم در این پست

و عکس باورنکردی بالا

باید اعلام کنم: 

لازمه بگم برای بیان احساساتم هیچ کلمه یا حرف یا جمله ای رو پیدا نمیکنم یا خودتون الان در جریانین کامل؟؟؟

اصن نگاه عکس میکنم میمیرم... یعنی چی آخه, چجوری این میتونه واقعی باشه؟؟

  • Leila :)
  • دوشنبه ۲۵ دی ۹۶

ولی شلخته بودن هم عالمی دارد...

دایی نگاه میندازه به موهام که پر از فرهای شلخته و توهم توهمه
سرشو به معنی اینکه باید مرتب باشم و نیستم تکون میده
دارم درس میخونم, پس نگاهش نمیکنم حواسم پرت نشه
فکر میکنه قهرم
بلند بلند میخنده
میگم: دایی چجوری نمیدونی که من همیشه همیننقدر شلخته م؟
میگه این بده و نباید شلخته باشم
  • Leila :)
  • جمعه ۲۲ دی ۹۶

دسخط 114.

میدونی هنوزم وقتی از موضوعی ناراحت میشم , میرم بارها اینو نگاه میکنم تا حالم خوب شه؟

+برای حریر: میدونی؟
++برای حوا: امروز, تمام مدتی که اینو نگاه میکردم به یاد تو بودم و قرار دسته جمعی مون در آینده (تازه هیچ کدومشون در جریان نیستن:D )

: یه جایی خوندم مولوی گفته بود: اگر آدمی شاد باشد که کسی را شاد نموده است و اگر غمگین باشد کسی را غمگین نموده است. اینو گفتم که یعنی بگم, اینجا کسی هست که من تا الان ناراحت ش کرده باشم؟
(حتی میتوانید خصوصی یا ناشناس بنویسید)
  • Leila :)
  • شنبه ۱۶ دی ۹۶

تاکید روی "خودت"

انسان! خودت به یاری خودت برخیز!


بتهوون

  • Leila :)
  • شنبه ۱۶ دی ۹۶

بهانه هایی که وصلمان میکند به دنیا...


ایپزود اول:

وی: با تمام این دفتر من یاد تو افتادم... نتونستم از کنارش ساده رد شم. امیدوارم خوشت بیا. مال تو:)

من: وای خدای من... مرسی, مرسی, مرسی, مرسی, ممنونم یه دنیا, مرسی کلی زیاد...

وی: باشه لیلا. آروم باش:))


ایپزود دوم:

من: بیا فکر کنیم اتفاقی نیفتاده و لبخند بزنیم

وی: بیا در مورد کنکورت حرف بزنیم و لحظه ها زهرمار شود:D

من: پاشو برو اونور نمیخوام ببینمت:|

وی: خب بگو حرف نزنیم چرا قاطی میکنی:))


ایپزود سوم :
وی: الان حتما من باید بگم این دفترو ورق بزن, نمیشد خودت ورق بزنی؟ :|
من: آخیییی. ببین دست خطشو. صدای سازت میاد از تو نوشته ^ــ^
وی: مرسی:)

ایپزود چهارم:
من: الان پاییزه؟
وی: خب 14 روزه پاییز تموم شده ولی اینجا تازه پاییزه دیگه :D
من: :))


+ برای دوستی که هرگز نمی شناختم : لینک +


++ در حالی که در اواسط عمرم قرار دارم , فکر میکنم به مواردی که شاید خیلی کوچک و خنده دار باشند اما آنهایند که مرا به زندگی وصل میکنند یا حداقل برای برای ادامه اش کمک میکنند...  مثل دیدن هر شب ماه از پشت ابرها, آهنگی هارپ که توسط چهار ساز چنگ نواخته شده باشد, یک تماس تلفنی پر از حس خوب, دوست هایی که نمیشناسم , یک یادداشت و ...

  • Leila :)
  • پنجشنبه ۱۴ دی ۹۶
آدم گاهی نیاز داره خیال کنه که قوانین زندگی تو این دنیا در حق اون صدق نمیکنه، این هم یه جور دلخوشیه، که برای مدتی فکر کنی با بقیه فرق داری